خرید بک لینک

درباره سایت

+ 9

آخرین مطالب

امکانات وب

داشتیم سیب گلاب میخوردیم (عاشق سیب گلابه!) که یه تیکه ش لای دندونم گیر میکنه!

میگم: «من همیشه از گیر کردن چیزی لای دندونم متنفرم!»

+ 15

میگه: «منم همینطور! ولی این نشون میده که

به دست اوردن هر چیز خوبی با سختی همراهه!»

تیکه هه یهو در میاد و یه نفس راحت میکشم و میگم: «خداروشکر!»

میگه: «دیدی؟ سختی ها همیشه زود تموم میشن »

من:

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 22:24

+ 16 روزایی رو داریم تجربه میکنیم که از قشنگ ترین روزهای زندگی هر زوجیه؛ برای ساختنِ آشیونه ی مشترکشون :) سختی و فشار زیاد و استرسش رو خیلی وقته به جون تهیهیم و حالا وقتِ به ثمر نشستن خستگی ها و دویدن هامونه .. این روزای پیش رو از همیشه برام عزیزترن .. وقتی که با هم توی خونه ی اُمیدمون نشستیم و یهو از خستگی بیهوش میشه .. وقتی توی انبوه خاک و کارتن و پلاستیک وسط سالن لخت خونه یه فرش میندازیم و باهم میوه میخوریم و اولین چای توی خونه ی خودمون رو باهم مینوشیم .. ذوق دیروزم و برق خوشحالیِ واقعی چادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 22:24

از اینهمه اعتمادی که بهش دارم تعجب میکنم گاهی ..متعقدم که آدم ها خودشون با رفتار و صداقتشونه که مشخص میکنن تا چه حد قابل اعتمادن! و چقدر سخت ممکن این اعتماد به دست بیاد برای یه عمر زندگی آروم و ساختن یه آشیونه گرم کنار مردی .. علی من قلبش مثل ماهیه! مثل شیشه س! مثل یه حریر نازک و نرمه! اونقدر صاف و یه رنگه که همون بار اولی که دیدمش تا تهش رو خوندم! اونقدر قلب و روح و جسمش پاک و مهربون بود که همون اوایل آشنایی فهمیدم داشتن چنین قلبی تموم چیزیه که واسه یه عمر آروم زندگی کردن نیاز دارم ..محسن خان چادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 22:24

تو زندگی هرکس روزهایی هم هست که ققط خودشه و میدون! روزهایی که اوضاع اونقدرررر بهم میپیچه که هیچکس نمیتونه نجاتش بده جز خودش. تا فرسخ ها نه دوست و رفیقی دیده میشه و نه یار دل آرومی که دستش رو بگیره و از منجلاب شرایط بالا بکشتش و نه پدر و مادر دلسوزی که غصه مظلومی بچه شون رو بخورن. اون موقع حتی سایه ت هم خودشُ گم و گور میکنه. تویی و یه جهان هستی با تموم در و دیوار و زمین و خنزل پنزلای توش که باید بجنبی و باسن مبارک رو تکونی بدی و کاری کنی قبل اینکه بخواد درسته قورتت بده. دیگه حتی مایه کیک شکلاتیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 22:24

+ 21 تو این لحظه که دارم مینویسم هم از دستش یه دنیا دلخورم، هم بهش حق میدم!یعنی دقیقا قلبم یه عالم بهونه میگیره و اشک میریزه ولی سریع‌تر عقلم میاد بغلش میکنه و با سلاح منطقش قانعش میکنه که حق با اونه! تقصیر من چیه که دوری ازش برام مثل جون کندن تو یه غار سرد و یخبندونه که قندیلاش دونه دونه میفتن روی سرمُ با هر ضربه ای بغضم میترکه؟ انتظار یدونه مسیج سر صبح یا سر شب حتی خالی که فقط بدونم گاهی گوشه ذهنش میون یه عالم سنگ و بلوک و آجر منم دستی براش تکون میدم و به یادش میام چیز زیادیه؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 22:24

در زمان حاضر 4مهره .. ساعت 10:50 صبحه .. همینطور که آهنگ «دنیا» از حبیب داره میخونه و بازم قدرت جادویی موسیقی به درونم رسوخ کرده و تموم وجودم رو از عشق و امید پر کرده .. تموم نیروها و امدادهای فعلی و غیبی جهان رو پیش خودم فرامیخونم و ... میرم که اون کار رو از صفر ابتدا کنم و انجامش بدم .. پس .. به توکل نام اعظمت ای مهربان ترین مهربانان

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 22:24

این من نیستم! والا من نیستم! بلا من نیستم! یه دختر حساسِ نازک نارنجی که با هر حرفی غم عالم میشینه تودلش! پر توقع و پر رو که اگه تموم عالمم بهش بدن باز یه بهونه ای داره! بی نهایت مصرف گرا و ولخرج که هیچی سیرش نمیکنه ! میدونه پر از تقصیره ولی باز شده ترک دیوارم پیدا میکنه و همه رو میندازه گردن اون! میتونه ساعت ها بی وقفه غر بزنه و گله کنه ! باسنشم که به غایت گشاده و همیشه خسته س.. خسته تر از همیشه ..من کی اینقدر وحشتناک شدم؟ کی اومده کالبد منو تسخیر کرده؟میبینی؟ حتی الانم نمیتونم بپذیرم که باعث تمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 22:24

تو زندگی هرکس روزهایی هم هست که ققط خودشه و میدون! روزهایی که اوضاع اونقدرررر بهم میپیچه که هیچکس نمیتونه نجاتش بده جز خودش. تا فرسخ ها نه دوست و رفیقی دیده میشه و نه یار دل آرومی که دستش رو بگیره و اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:39

تو این لحظه که دارم مینویسم هم از دستش یه دنیا دلخورم، هم بهش حق میدم!یعنی دقیقا قلبم یه عالم بهونه میگیره و اشک میریزه ولی سریع عقلم میاد بغلش میکنه و با سلاح منطقش قانعش میکنه که حق با اونه! تقصیر مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:39

امروز 4مهره ..

ساعت 10:50 صبحه ..

همینطور که آهنگ «دنیا» از حبیب داره میخونه

و بازم قدرت جادویی موسیقی به درونم رسوخ

کرده و تموم وجودم رو از عشق و امید پر کرده ..

تموم نیروها و امدادهای فعلی و غیبی جهان رو

پیش خودم فرامیخونم و ...

میرم که اون کار رو از صفر شروع کنم و انجامش بدم ..

پس ..

به توکل نام اعظمت ای مهربان ترین مهربانان

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:39

این من نیستم! والا من نیستم! بلا من نیستم! یه دختر حساسِ نازک نارنجی که با هر حرفی غم عالم میشینه تودلش! پر توقع و پر رو که اگه تموم عالمم بهش بدن باز یه بهونه ای داره! بی نهایت مصرف گرا و ولخرج که هیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:39

مثل یه رویا .. خیلی وقت بود که هرموقع ذهنم آروم و خلوت میشد بهش فکر میکردم و تصورش میکردم میون اون جمع صمیمی .. خنده رو لباشه و چشم هاش از همیشه بیشتر میدرخشن و خوشحاله .. فکر میکردم به نگاه هایی که اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: پنجشنبه 22 آذر 1397 ساعت: 9:15

اولین باری که پام به بلاگفا باز شد و اولین پستم رو نوشتم تابستون سال سوم راهنماییم بود .. گذشت تا رسید به سوم دبیرستان .. جدی تر پیگیر شد تا کشید به سال دوم، سوم دانشگاه .. اکثر روزهام رو اینجا ثبت میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: پنجشنبه 22 آذر 1397 ساعت: 9:15

با الف قرار داشت و باهم اومدیم محل کارش .. بار اولیه که دارم اینجا رو میبینم .. الف با یار جانم نشستن به صحبت و من توی سالن پشتی مشغول انجام پروژه هام .. دارن کانسپت طراحی میکنن .. عاشق این کاره و همیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: پنجشنبه 22 آذر 1397 ساعت: 9:15

دلبر از سفر برگشته و

تقویم ماه قمری داره داد میزنه که:

امشب شب سالگرد یکی شدنمونه ! :)

+ ندارم طاقت دل کندن از تو

که هم جان از تو دارم هم تن از تو ..

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: پنجشنبه 22 آذر 1397 ساعت: 9:15

صفحه بندی