15
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 22:24
داشتیم سیب گلاب میخوردیم (عاشق سیب گلابه!) که یه تیکه ش لای دندونم گیر میکنه!میگم: «من همیشه از گیر کردن چیزی لای دندونم متنفرم!» میگه: «منم همینطور! ولی این نشون میده کهبه دست اوردن هر چیز خوبی با سختی همراهه!»تیکه هه یهو در میاد و یه نفس راحت میکشم و میگم: «خداروشکر!»میگه: «دیدی؟ سختی ها همیشه زود...
16
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 22:24
+ 16 روزایی رو داریم تجربه میکنیم که از قشنگ ترین روزهای زندگی هر زوجیه؛ برای ساختنِ آشیونه ی مشترکشون :) سختی و فشار زیاد و استرسش رو خیلی وقته به جون تهیهیم و حالا وقتِ به ثمر نشستن خستگی ها و دویدن هامونه .. این روزای پیش رو از همیشه برام عزیزترن .. وقتی که با هم توی خونه ی اُمیدمون نشستیم و یهو ...
18
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 22:24
از اینهمه اعتمادی که بهش دارم تعجب میکنم گاهی ..متعقدم که آدم ها خودشون با رفتار و صداقتشونه که مشخص میکنن تا چه حد قابل اعتمادن! و چقدر سخت ممکن این اعتماد به دست بیاد برای یه عمر زندگی آروم و ساختن یه آشیونه گرم کنار مردی .. علی من قلبش مثل ماهیه! مثل شیشه س! مثل یه حریر نازک و نرمه! اونقدر صاف و ...
20
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 22:24
تو زندگی هرکس روزهایی هم هست که ققط خودشه و میدون! روزهایی که اوضاع اونقدرررر بهم میپیچه که هیچکس نمیتونه نجاتش بده جز خودش. تا فرسخ ها نه دوست و رفیقی دیده میشه و نه یار دل آرومی که دستش رو بگیره و از منجلاب شرایط بالا بکشتش و نه پدر و مادر دلسوزی که غصه مظلومی بچه شون رو بخورن. اون موقع حتی سایه ت...
21
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 22:24
+ 21 تو این لحظه که دارم مینویسم هم از دستش یه دنیا دلخورم، هم بهش حق میدم!یعنی دقیقا قلبم یه عالم بهونه میگیره و اشک میریزه ولی سریعتر عقلم میاد بغلش میکنه و با سلاح منطقش قانعش میکنه که حق با اونه! تقصیر من چیه که دوری ازش برام مثل جون کندن تو یه غار سرد و یخبندونه که قندیلاش دونه دونه میفتن روی ...
22
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 22:24
در زمان حاضر 4مهره .. ساعت 10:50 صبحه .. همینطور که آهنگ «دنیا» از حبیب داره میخونه و بازم قدرت جادویی موسیقی به درونم رسوخ کرده و تموم وجودم رو از عشق و امید پر کرده .. تموم نیروها و امدادهای فعلی و غیبی جهان رو پیش خودم فرامیخونم و ... میرم که اون کار رو از صفر ابتدا کنم و انجامش بدم .. پس .. به ت...
23
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 22:24
این من نیستم! والا من نیستم! بلا من نیستم! یه دختر حساسِ نازک نارنجی که با هر حرفی غم عالم میشینه تودلش! پر توقع و پر رو که اگه تموم عالمم بهش بدن باز یه بهونه ای داره! بی نهایت مصرف گرا و ولخرج که هیچی سیرش نمیکنه ! میدونه پر از تقصیره ولی باز شده ترک دیوارم پیدا میکنه و همه رو میندازه گردن اون! می...
+ 20
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:39
تو زندگی هرکس روزهایی هم هست که ققط خودشه و میدون! روزهایی که اوضاع اونقدرررر بهم میپیچه که هیچکس نمیتونه نجاتش بده جز خودش. تا فرسخ ها نه دوست و رفیقی دیده میشه و نه یار دل آرومی که دستش رو بگیره و ا
+ 21
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:39
تو این لحظه که دارم مینویسم هم از دستش یه دنیا دلخورم، هم بهش حق میدم!یعنی دقیقا قلبم یه عالم بهونه میگیره و اشک میریزه ولی سریع عقلم میاد بغلش میکنه و با سلاح منطقش قانعش میکنه که حق با اونه! تقصیر م
+ 22
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:39
امروز 4مهره ..ساعت 10:50 صبحه ..همینطور که آهنگ «دنیا» از حبیب داره میخونهو بازم قدرت جادویی موسیقی به درونم رسوخکرده و تموم وجودم رو از عشق و امید پر کرده ..تموم نیروها و امدادهای فعلی و غیبی جهان روپیش خودم فرامیخونم و ...میرم که اون کار رو از صفر شروع کنم و انجامش بدم ..پس ..به توکل نام اعظمت ای ...
+ 23
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:39
این من نیستم! والا من نیستم! بلا من نیستم! یه دختر حساسِ نازک نارنجی که با هر حرفی غم عالم میشینه تودلش! پر توقع و پر رو که اگه تموم عالمم بهش بدن باز یه بهونه ای داره! بی نهایت مصرف گرا و ولخرج که هی
+ 10
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 9:15
مثل یه رویا .. خیلی وقت بود که هرموقع ذهنم آروم و خلوت میشد بهش فکر میکردم و تصورش میکردم میون اون جمع صمیمی .. خنده رو لباشه و چشم هاش از همیشه بیشتر میدرخشن و خوشحاله .. فکر میکردم به نگاه هایی که ا
+ 11
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 9:15
اولین باری که پام به بلاگفا باز شد و اولین پستم رو نوشتم تابستون سال سوم راهنماییم بود .. گذشت تا رسید به سوم دبیرستان .. جدی تر پیگیر شد تا کشید به سال دوم، سوم دانشگاه .. اکثر روزهام رو اینجا ثبت می
+ 12
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 9:15
با الف قرار داشت و باهم اومدیم محل کارش .. بار اولیه که دارم اینجا رو میبینم .. الف با یار جانم نشستن به صحبت و من توی سالن پشتی مشغول انجام پروژه هام .. دارن کانسپت طراحی میکنن .. عاشق این کاره و همی
+ 13
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 9:15
دلبر از سفر برگشته و تقویم ماه قمری داره داد میزنه که: امشب شب سالگرد یکی شدنمونه ! :) + ندارم طاقت دل کندن از تو که هم جان از تو دارم هم تن از تو ..
+ 14
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 9:15
چهل و یک روزه که از سال جدید گذشته .. زمان به سرعت داره میدوه .. شکر خدا برای حالِ خوبمون
+ 15
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 9:15
داشتیم سیب گلاب میخوردیم (عاشق سیب گلابه!) که یه تیکه ش لای دندونم گیر میکنه! میگم: «من همیشه از گیر کردن چیزی لای دندونم متنفرم!» میگه: «میگه منم همینطور! ولی این نشون میده که به دست اوردن هر چیز خوبی با سختی همراهه!» تیکه هه یهو در میاد و یه نفس راحت میکشم و میگم: «خداروشکر!» میگه: «دیدی؟ سختی ها ...
+ 16
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 9:15
روزایی رو داریم تجربه میکنیم که از قشنگ ترین روزهای زندگی هر زوجیه؛ برای ساختنِ آشیونه ی مشترکشون :) سختی و فشار زیاد و استرسش رو خیلی وقته به جون خریدیم و حالا وقتِ به ثمر نشستن خستگی ها و دویدن هامو
+ 17
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 9:15
هر سال مرداد برای من ترسناک تر و وحشی تر میشه .. مثل دیروز که بهم حمله کرد و تیکه ای از قلبم رو درید و یادم نمیره که چقدر اشک ریختم و هربار که دستمال توی دستم رو میبردم سمت چشمام که پاک کنم سیاهی پایی
+ 18
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 9:15
از اینهمه اعتمادی که بهش دارم تعجب میکنم گاهی .. متعقدم که آدم ها خودشون با رفتار و صداقتشونه که مشخص میکنن تا چه حد قابل اعتمادن! و چقدر سخت ممکن این اعتماد به دست بیاد برای یه عمر زندگی آروم و ساختن